|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
آن جا یک قهوه خانه بود فاجعه ی زندگی من این است که یکبار زندگی را مثل زهر نوشیده ام و گذشته ام و اکنون که به اندیشیدن بدان بازگشته ام احساس می کنم همان جام زهر را بی نهایت بار از نو و از نو می نوشم و می نوشم ... (محمود دولت آبادی) درود دوستان روز و روزگارتون خوش - شاید مطلبی که اینجا مینویسم رو فقط خودم میخونم یا نهایت چند نفر دیگر اما باز هم این مهمه که چراغ اینجا روشن بمونه تا هر زمانی ... - اینجا از بعد تابستان پیش ،که پاییز شد هنوز که هنوز است پاییز مانده است... - یه مکان های در سراسر گیتی هستند که رنگ هر فصلی بهشون بخوره اینا همون رنگ آبادی رو دارن مثل ناکجاآباد که ناکجایی است در طول دوران آباد ... - و باز هم پرسه هایی که تا ادامه می روند ... هزار و يك فكر هست براي رد شدن ازمغزم ولي بيشترشان تكراري شده اند! نه فلج مي شود نه بي خيال مي شود، نه مي ميرد نه تمام مي شود این پرسه های هر روزه افکار ... - کاش یه باباطاهر تو زندگیمون داشتیم که مدام بهمون می گفت : بیا قسمت کنیم دردی که داری ... - چند روز دیگه میشه 17 سال از اولین روزی که اینجا اولین جمله رو نوشتم... سالها گذشته! - شاید تا قبل سال جدید دیگه فرصتی برای نوشتن پیش نیاد. پیشاپیش سال نو بر همه دوستان حاضر و غایب مبارک باشه. امیدوارم سال بهتری در پیش داشته باشیم. - سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی ..... که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی - مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ... [ شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 14:4 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||