|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
به موهای شکسته ات دست میکشم پودر میشوند... بوی زخم میدهی در دهانت فسیل یک قناری هنوز میخواند و روسری صورتت را می پوشاند و بی آنکه بخواهی روی بنفشه ها دراز میکشی آرام آرام از آنها میشوی و از تو فقط سنگی بر جا میماند که دلت از بنفشه ها نیست ... - می پرستمت میدانی؟! به اندازه ی تمام سبزی همین درخت رو به رو !!! دلگیر میشوی ٬ گریه میکنی ٬ حواسم نبود ٬ زمستان است!!! - دلم می خواد از این کوچه برم ٬ شاید به یه کوچه دیگه ٬ شایدم رفتم کوچه علی چپ ... - بعضی چیزها قابل تغییر نیستن ٬ ساخته شدن که همینطوری باشن ٬ تا بوده همین بوده ... - من میگم بیا یه جور دیگه دیوونگی کنیم از نوع خودمون ٬ قلمتو بردار و روی هر چی که دوست نداری خط بکش ٬ من از آسمون شروع میکنم که خیلی وقته نباریده ٬ خط خطیش کردم ٬ حالا نوبت خورشیده که با زمین لج کرده و داره اذیتش میکنه ٬ بعد نوبت ماهه که فقط چند روز خودشو کامل نشون میده و همیشه باهام قایم باشک بازی می کنه .... منتظر نباش ٬ تو هم شروع کن .... - یاد بچگی افتادم ٬ یادم باشه یه جعبه آبرنگ بخرم ٬ از همونا که بچه بودم و آرزوشو داشتم ٬ از اون آبرنگای بزرگ ! اول کارم اینه که همه دنیا رو رنگ رنگی کنم ٬ شاید تونستم ٬ اگه رنگم تموم نشه ... - دلم هوای رنگین کمون کرده ٬ آخرین باری که دیدم خیلی وقت پیش بود ٬ بچه که بودم زیاد می دیدیم ٬ فکر کنم رنگین کمونا فقط دوست بچه هان ٬ یا شایدم دیگه نمی خوان به دنیای ما بیان .... ازمون بریدن ....شاید ... [ دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 10:47 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||