|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
بهمون گفتن ٬ شنیدیم و خوندیم که ابتدای خلقت وقتی که آدم خلق شد ٬ تنها بود ٬ اوایل بهش خوش میگذشته تا اینکه دلش یه جوری شد ٬ آروم و قرار نداشت ٬ یه جا بند نمیشد ٬ از این غار به اون غار ٬ از این کوه به اون کوه ٬ از این جنگل به اون جنگل ٬ اما بازم آروم نمیشد ٬ روزها میگذشت و این بی تابی بیشتر میشد که دلش یه جوری بود ٬ بعداً باستان شناسا و فسیل شناسا از دل فسیل شده آدم فهمیدن که اون موقع دلتنگ شده بوده ٬ خودش که نمی دونسته دلتنگی چیه ٬ کسی هم نبوده بهش بگه چته ؟ دلتنگی ؟؟؟ حضرت خدا هم اومد برای دلتنگی آدم یه کم فکر کرد ٬ شایدم اصلا ً سریع تصمیم گرفت از اونجایی که قدرتش خیلی زیاده میگم ٬ حوا رو آفرید ٬ و نتیجه اش این که آدم از دلتنگی دراومد ٬ حالا حرف حساب من چیه ؟؟؟ من میگم اگر این آقای آدم دلتنگ نمیشد و احساس نیاز نمی کرد بازم این حوا آفریده می شد ؟ کاری با بحث توالی نسل و این حرفا ندارم ... فکر میکنم از همون روز اول آفرینش تبعیض بین مرد و زن شروع شد ... شاید خیلی ها خرده بگیرن که نه اینطوری نیست و با هم آفریده شدن و ... ولی میخونیم که ما آدم رو آفریدیم و بعد حوا رو برای همراهی آدم آفریدیم ... آدم هم رفت توی مخش که بله این برای من آفریده شده و دیکتاتوری مرد جماعت شروع شد ... اشتباه نشه فمنیست نیستم فقط یه واقعیت تاریخی رو میگم ... حوا هم خودش مقصر بود ٬ اومد کاری کرد که نباید میکرد و رفت اون میوه ممنوعه رو خورد و تا قیام قیامت مردا به زنا متلک میزنن که شما عقلتون از مردا یه خورده کمتره ٬ این حرف من که نیست ٬ توی منابع دینی اومده که عقل مرد کاملتره ٬ هر چند من مخالفشم ... مردا اگه عقل داشتن که وضعشون این نبود ... البته بجز خودم ٬ بگذریم ٬ من نمیدونم چرا وقتی میفهمیم خلبان هواپیما یا راننده اتوبوسی که باهاش مسافرت میکنیم یه زنه اکثر مردا یه حالی میشن ٬ انگار صدای صور اسرافیل رو شنیده باشن ... یه دوستی ازم پرسید سرگیجه یعنی چی ؟ یعنی سرت دوران داره ؟ تار می بینی ؟ دو تا می بینی ؟ گفتم نه جانم ٬ سرگیجه یعنی : وقتی سر از کار دنیا در نمیارم گیج میشم ٬ گیج گیج ... - تصمیم گرفتم که یه روش دیگه از زندگی رو امتحان کنم ٬ میخوام که گاهی بشینم و غروب خورشید رو نگاه کنم ٬ بیشتر بخندم ٬ عکسای قدیمیم رو نگاه کنم ٬ نفس عمیق بکشم ٬ یه عطسه بدون ملاحضه بزنم ٬ زیر لب آواز بخونم وگاهی بلند ٬ دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم ٬ اگر تونستم از یه درخت بالا برم البته اگه باشه ٬ بی مقصد پیاده روی کنم ٬ گاهی هم پا برهنه راه برم ٬ کنار یه رو بشینم و به صدای آب گوش بدم ٬ شبا توی یه جای آروم به صدای جیر جیرک گوش بدم ٬کمی هم دعا کنم و آخر شب با خونواده بشینم و یه فیلم نگاه کنم ... و درک کنم که فردا روز بهتری است ... - آیا من اشتباهی خوشبخت شدم ؟ یا اشتباهی نفس میکشم ؟ و یا راه میرم و کار میکنم ؟ و می خندم ؟؟؟ من همیشه در هراسم و میترسم ٬ از اینکه تو برای همیشه بری و من از غصه ات بمیرم ؟؟؟ با این همه ترس و بیم و هول و اضطراب ٬ آیا باز من اشتباهی خوشبخت شدم ... نمی دونم [ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 14:30 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||