|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
وقتـــــــي مي خواهـ ـــــ ــــــــي بروي آســـــ ــــ ـــمان، صاف اســ ـــــ ــــ ــــت راه هــ ـــــ ــــــ ــــموار ترن هـــ ـــا مدام ســ ــوت مي كشـــ ـــند هميــــ ـــ ــــــن طور كشتـــ ــــــ ــــي ها اما وقتـــ ـــي مي خواهــ ـــــ ـــي بيايي درياهــــ ـــ ـــا، طوفــ ـ ــ ــ ـــ ــاني مي شوند آسمان ها، ابــ ـــ ــ ــ ـــ ــري و راه هـــــــــ ـ ـ ـــاي زميني را نيــ ـــز برفـــــــــ ـــ ــ ــ مـــــ ـــــ ـــــــي بندد دوســ ــ ــ ــ ــــ ـــت دارم بيايــــــي امــــــا نيــ ـــ ـــ ـــــ ـــا! دنيــ ـــــــ ـــــــــ ــــــــا به هم مي ريــــ ــــ ـ ــزد!
- بالاخره بعد از سه روز و با تلاش تمام نیروهای زمینی ٬ هوایی و دریایی این خطوط اینترنت بهم وصل شد ... - وقتی صدای خودم رو میشنوم میشکنم ٬ اونم از همون جای قبلی ... گاهی اونقدر میشکنیم که دیگه چیزی برا شکستن باقی نمی مونه ٬ بعدش نوبت آرزوهات میرسه ... یکی یکی برات می شکنن و تو حتی نفس کشیدن رو هم فراموش میکنی ... - من فکر میکنم آدمها از دور دوست داشتنی ترن ... - میخوام فاز مثبت بدم ... وقتی خودمو به اندازه کافی دوست داشتم،گذاشتم بچه درونم،روی دره های عمیق بند بازی کنه و دیدم خاص نیستم بلکه بی همتام ... - امروز توی یکی از روستاهای مرزی نزدیک منطقه شرهانی و فکه داشتیم کار میکردیم ٬ نزدیک ۵۰ تا اتوبوس راهیان نور هم اومده بودن همون منطقه برای زیارت مناطق جنگی ٬ صدای خنده و شوخی هاشون تا اون سر مرز هم میرفت ٬ مشخص بود که بیشتر سیاحته تا زیارت ... حین کار نزدیکای همون مناطق به یه خانواده ای برخورد کردیم که یه اتاق گلی داشتن بدون یخچال و تلویزیون ... ۵ نفر بودن ... مرد خونه عاجزانه التماس میکرد بهش کمک کنیم ٬ فکر میکرد ما از طرف کمیته امداد هستیم ٬ من فقط میتونستم براش تاسف بخورم و دیگه هیچ ... من فکر میکنم اگه هزینه یکی از اون اتوبوسها رو میدادن به اون خونوار میتونست یه اتاق دیگه با یخچال و تی وی داشته باشه ... البته این فقط یه فکره و هر فکری هم که شدنی نیست ... [ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 20:11 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||