|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
می بینم ! می شنوم ! می سرایم ! دردهای جهان را به من بدهید تا از آنها امید بر آورم اگر چنین نکنید چگونه بداند جهان که شما زنده بوده اید ! واما بعد : - وقتی رؤیایی نباشد امیدی هم در کار نیست ... - آدما رو میشه به خاطر کاراشون و تصمیماشون وعقایدشون سرزنش کرد ، اما به خاطر احساسشون نه ... - میگم : بعضی وقتا تو خیالاتم آدمای دور و برم رو شبیه کتابای کتابخونه می بینم ، آخ که چقدر دلم میخواست یه روز همه ی آدما رو مثلِ کتابای کتابخونه بریزم وسط اتاقمو گَردشونو بگیرم و دسته دسته دوباره از نو بچینمشون تو قفسه های دلم، چقدر دلم میخواست آدما رو از نو ورق بزنم و سطرای تازه پیدا کنم ... - حس ششمم قبلا خیلی قوی بود به طوری که همه دوستام و اطرافیا باورش کرده بودن اما این روزا به طرز بی سابقه ای قوی تر شده تا حدی که گاهی فهمیدنِ چیزایی که تو کله ی اطرافیام میگذره اصلا برام سخت نیست! دیگه جدی جدی دارم از خودم میترسم ... - حالم از آدمای این شهر گرفته شده ! گاهی اونقد پاکن که برات غیر قابل باور میشن و گاهی اونقد آلوده هستن که نفست میگیره و بالا نمیاد ... - بازم میگم : بعضی ها هستند که به دنیا می آیند ، بزرگ می شوند ، می روند مدرسه ، درس می خوانند ، در دنیا چند تایی دوست پیدا می کنند ، طرفدار یک تیم فوتبال و یک گروه موسیقی می شوند ، بعد ازدواج می کنند ، کار می کنند ، زن یا شوهر می گیرند ، بچه می آورند ، بچه هایشان بزرگ می شوند و بعد این ها وظیفه شان این می شود که به بچه هایشان بگویند: بزرگ شو! برو مدرسه! درس بخوان! چند تا دوست پیدا کن! کار بکن! ازدواج کن! عروس یا داماد بشو! بچه بیار! ... همه ی این ها که تمام شد ... می میرند . بعضی ها هستند که فقط به دنیا می آیند ، بزرگ می شوند ، می میرند ... می میرند ... می میرند... بعضی ها رو راحت می توان تعریفشون کرد ، روایت زندگی شون ساده است و یک الگوی مشخص داره . داستان زندگی شون مثل الگوی "رمان های آموزشی" است ، قهرمان این داستان ها از میان انبوه راه های مختلف در گذر عمر و کسب تجربه ، راه های "بهتر" رو انتخاب می کنه و همین طور بزرگ می شود و آدم خوبی می شود و ... یک چیزی توی همین مایه ها ، حالا خیلی فرقی نداره ، می توان به راحتی به زندگی این ها اشاره کرد و گفت: ببین! ببین چقدر خوشبخته! اما زندگی بعضی دیگر را نمی توان گذاشت روی میز آزمایشگاه و تشریح کرد. جهان اون ها وابسته به تجربه ی فهم همگان نیست که کسی بتونه اون رو بفهمه ، جهان این آدما فقط برای خودشون قابل فهم هست (و شاید برای خودش هم قابل فهم نباشد!) و به این علت گاهی بین این همه آدم توی دنیا خودشون رو تنها می دونن ، این ها انسان هایی خاصی هستن با دنیای خاص ، آرزوهای خاص ، دید خاص و خیلی چیزای دیگه ... - وباز هم دلم یک غیر منتظره زیبا می خواهد ... مواظب خوبی هاتون باشید ... [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:51 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||