به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید

من از اين آرامش سنگين و صامت عاصيم ديگر

من ازاين آهنگ يکسان و مکرر عاصيم ديگر

من سرودی تازه می خواهم

جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فرياد هايی تازه می جويم

من به هر آيين و مسلک که کسی را از تلاشش باز دارد ياغيم ديگر

من اميد تازه می خواهم

افتخاری آسمانگير و بلند آوازه می خواهم

کرم خاکی نيستم اينک بمانم در مغاک خويشتن خاموش

نيستم شبکور کز خورشيد روشنگر بدوزم چشم

آفتابم من که يکجا، يک زمان ساکت نمی مانم

با پر زرين خورشيد افق پيمای روح خويش

من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هرروز

جويبارم من که تصوير هزاران پرده در پيشانيم پيداست

موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آورم همراه

کرم خاکی نيستم ، من آفتابم ، جويبارم ، موج بی تابم

قلب من با هر تپش يک آرمان تازه می خواهد

سينه ام با هر نفس يک شوق يا يک درد بی اندازه می خواهد

من زبانم لال حتی يک خدا را سجده کردن

قرن ها اورا پرستيدن ، نمی خواهم !

من خدای تازه می خواهم !

گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را

گرچه او رونق دهد آئين مطرود و حرام می پرستی را

من به ناموس قرون بردگی ها ياغيم ديگر

ياغيم من ، ياغيم من ! گو بگيرندم بسوزندم

گو به دار آرزوهايم بياويزند

گو به سنگ ناحق تکفير

استخوان شعر عصيان قرونم را فرو کوبند

من از اين پس ياغيم دیگر ...


درود دوستان

- چند وقتی بود که فقط داشتم توی ذهنیتم زندگی می کردم اما الان دارم توی واقعیت زندگی می کنم ، دنیا اون چیزی نیست که ما تصور می کنیم !!!

- یه جایی نوشته بود : آدمایی که موفق تر و باهوش ترند بیشتر شکست خورده و میخورند! ... خیلی روی این جمله فکر کردم ، زیاد موافقش نیستم !! حساب کن یکی دم به ساعت هی شکست بخوره ! خود به خود شکست خوردن براش میشه یه عادت و همیشه این ذهنیت رو با خودش داره که قبل از شروع هر کاری خودش رو از پیش بازنده می دونه ... از درون پایه های اعتماد به نفست می پوسه !!!

- دیشب مهمون داشتیم یه بچه ای داشتن که دست حضرت شیطان رو هم از پشت بسته بود ، من پشت سیستمم نشسته بودم و داشتم یه مطلب خیلی جذابی رو می خوندم ، اصلا نفهمیدم کی این بچه اومد توی اتاق و کی دکمه پاور رو زد و سیستم چطوری خاموش شد و مهمتر اینکه چطوری زود از اتاق فرار کرد !!! به همین جا ختم نشد و چند دقیقه بعد بازم اومد برای تکرار جنایتش که به دام افتاد و گرفتمش !!! توی چند ثانیه داشتم فکر می کردم که چجوری شکنجش بدم که بیشتر دلم خنک بشه که یهو باباش اومد توی اتاق و گفت تو که تحویل نمی گیری دیگه گفتم خودم بیام پیشت ! توی این صحبتها بودیم که نمیدونم این شیطونک چجوری عینهو میگ میگ از دستم در رفته بود و باز سیستم رو خاموش کرده بود و فقط اون شکلک آخرش رو دیدم که هی یارو دیدی بازم تونستم :D

- خیلی از کارهایی رو که خیلی وقت بود دیگه سراغش نمی رفتم رو دوباره دارم انجام میدم ... بازم مطالعه می کنم ، شعر می خونم ، شبها قدم می زنم ، با خونواده می شینم و سریال می بینم و از همه مهمتر اینکه بازم میرم باشگاه و این خیلی برام دلپذیره ... خوشحالم دارم برمیگردم به اونی که باید باشم !

- دارم روی یک نفر کار می کنم که یه جورایی کلی مشکلات خانوادگی داره برای خودش و من این رو احساس کردم که به ته خط رسیده ... اونقد اوضاش خرابه که نصف شب زنگ زده و میگه کاری ندارم فقط می خوام گریه کنم و چند دقیقه گریه و بعد قطع میشه !!! باورش خیلی سخته ولی واقعیت داره !! من خودم هم هنوز موندم که چطور یک آدم میرسه به این جایی که الان رسیده ؟؟ مشکلاتش اونقد زیادن که من کمتر کسی رو با این همه مشکل دیدم ، از درگیری یکسره بابا و مامان گرفته تا به حساب نیومدن توی جامعه و  سرخوردگیهای مختلف و در نهایت تنهایی شدید !!  ناخواسته درگیر این ماجرا شدم اما الان تصمیم قاطع دارم که به هر نحوی شده برش گردونم به زندگیش ... حتماً به هم فکری همه دوستان نیاز دارم ...

- گــــاهی وقتا دلت می خــــواد همـــــه حرفــــــ بزنن و تــــو خودتو روی سایلِنت تنظیم کنـــــی ...

نقطه سر خط

و دیگر هیچ ...

مواظب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 11:31 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب