|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
در سمت توأم دلم باران ... دستم باران ... دهانم باران ... چشمم باران ... روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شوند یاد تو کوران می کند هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه می شود کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم !!! کفش های ماه را به پا کرده ام دوباره عازم توأم تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست زندگی همین حالاست... درود - خیلی وقته که دیگه کسی دلش برای دیدن یه رنگین کمان تنگ نمیشه از بس اینقد رنگین کمان داریم توی جمع بشر ... نمونه اش خود من !! یه روز زردم ، یه روز سبز ، روز دیگه بنفش ، بعدش قرمز و الی آخر !! توی طول تاریخ اینقد رنگ رنگی بودیم که همه دادشون دراومد که بابا دیگه بسه ، سرگیجه گرفتیم که آخرش این شد که داد حضرت حافظ هم دراومد که : بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود ... - چقد از خوندن این جمله خوشم اومد : برگ از درخت خسته می شود وگرنه پاییز بهانه است !!! برگ از خداخواسته پاییز به کمکش اومد ... عجب نقش ناخواسته ای داشته پاییز ! شایدم خواسته !!! - ذهنم رو شستم و خوب خوبم فشردمش و درست انداختمش زیر این گرمای 50 درجه تابستون ! بعدشم نشستم یه گوشه ، جاتون خالی یه لیوان آب یخ نوش جان کردم و آروم آروم تبخیر اندیشه های باطل و نادرستش رو نظاره کردم ... - چقد زیبا هستن اون آدمایی که مهربونی و خوبیشون میرسه به جایی که یه سنجاقک با خیال راحت توی کف دستشون آب می خوره و اون آب هم توی دلش تکون نمی خوره اصلاً ... - خیلی از ما آدما خیلی از داشته هامون رو به آسونی و ارزونی حراج می کنیم ، قطعاً وقتی میگیم یه نفر خودفروشی کرده منظور فروش تن نیست ، فروش روحه ... نمونش خود من !!! من می تونم روحم ، فکرم ، احساسم ، منطقم و علاقه ام و خیلی چیزای دیگرم رو به آسونی بفروشم و آب از آب هم تکون نخوره و انگار نه انگار هم باشه !! در طول تاریخ اینقد از این آدمایی بودن که مثل من روحشون رو ارزون فروختن که داد بشر در گذر زمان و تاریخ دراومد نمونش خود همین حافظ خودمون که انگار توی اون دوره خودش اونقد دیگه به تنگ رسیده بوده که داد زده : خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست ... - سلام بر وجدانم که توی این همه خوبی و زیبایی به خواب رفته و انگار نمی خواد بیدار بشه !!! - الان یه ضرب المثل خورد به چشمم : به هر دستی بدی با همون دست میگیری ... فکر کردم جکه ! کلی بهش خندیدم بعدش فهمیدم که نه بابا ضرب المثله و سالهای زیادی رو تجربه کرده تا برسه به دست من و شما که یه پیام نیم خطی بشه برای وقتهایی که دیگه کلمات و جملات کاربرد ندارن ! مواظب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ... [ جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 13:31 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||