|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
حذف می کنم آدم ها را
آدم های خوش بی ادب و بی مزه را ! به همراه آنهایی که زانوی غم بغل کرده اند و خودشان هم نمی دانند از دنیا چه می خواهند . همین طور عصا قورت داده هایی را که پیششان خندیدن جرأت زیادی می خواهد ! آدم هایی که بدی افتخارشان است و خوبی را مسخره می دانند و افسانه ! آنانی را که به نام زرنگی سر هم کلاه می گذارند ! همین طور آدم هایی که خوبند تا دیگران تأییدشان کنند و به این فکر نمی کنند که خوبی ها محتاج به تأیید دیگران نیستند ! آدم هایی را که موفقیت دیگران آزرده شان می کند! آدمهایی که در خیالشان از همه سرند و هر که موفق شده حق آنها را خورده ! نه هوش داشته و نه ذره ای فهم ، نه اصلا آدم بوده!! و آدم هایی را که تنها برای داشتن نگاهی اندک متفاوت تر به دنیا در همه به دیده ی تحقیر می نگرند ! باز هم می گردم حذف می کنم تک تک آنهایی را که یک عمر از ته دل دوستشان بودم اما از ته دل با من نبودند و دوستم نداشتند و تظاهری ساختگی می کردند به دوست داشتن من ! حذف می کنم آدم ها را ... من می مانم و یک خالی بزرگ! پاهایم را دراز می کنم و نفس راحتی می کشم! حذف می کنم آدم ها را منی که انگار سالهاست حذف شده ام ... .................................................................................................. درود - گاهی دنیا میشه یه دستگاه "شُک" و بعد با ناجوانمردی بهت شُک میده و وِلت میکنه و هی این چرخه تکرار میشه و تو هر لحظه منتظر "شُک" جدیدی هستی !! - گاهی دنیا میشه رنگی رنگی و تو میشی کورترین آدم دنیا ! مثه این میمونه که تو حلق رنگین کمون باشی و همه چی برات خاکستری باشه ! بدتر از این دیگه ممکن نیست ... - اگه به یه آدم بزرگ بگی : یه خونه خریدم که جلوی پنجره هاش پُر بود از گُل های بنفشه و تو حیاطش یه حوضِ کوچیک و یه فواره داشت و پروانه ها از این گُل رو اون گُل می نشستن و صدایِ پرنده ها گوشتو نوازش میداد براش قابلِ درک نیست که شما از چه خونه ای حرف میزنی ولی اگه بهش بگی یه خونه خریدم که 2 میلیارد و 900 میلیون قیمتش بود فوراً میگن: "عجب خونه ای" آدم بزرگا اینطوری ان دیگه فقط عدد و رقم سرشون میشه ... اگه بهشون بگی: با دختری ازدواج کردم که از صدایِ آبشار خوشش میاد و از نقاشی لذّت می بره و موسیقیِ آروم گوش میکنه با بی تفاوتی شونه هاشو بالا میندازه ولی اگه بگی با یکی ازدواج کردم که 24 سالشه و حقوقش ماهی 7 میلیونِ و 2 تا ماشین داره، باباش سرمایه داره بی معطلی میگه: " وای عجب خانومی گیرت اومده" آدم بزرگا اینطوری ان دیگه! همه چی رو با عدد و رقم و قیمت میشناسن و درک میکنن برای همین همش باید همه چی رو براشون توضیح بدی که از حوصله ی بچه ها خارجه ... - بعضی از خاطرات مثل مین های عمل نکرده توی روحت کاشته شدن ! با یه حرف منفجرت می کنند ... نرسیده به بعضی از خاطرات باید هم سرعت گیر گذاشت و هم تابلو آهسته ... - هر کسی می توانست بر روی کتیبه خاطراتت نوشته ای قلم زند اما ! تو عجیب کمر بسته بودی به حذف خاطرات من ... کاش ... - از یک جایی ... دیگر نمی توان خوب بود ... آدمها بدت می کنند ... و همان هایی که بدت می کنند فریاد می زنند که من فقط خدا را دارم ... من کافرم به خدای تو ! که به تو بدی را یاد داده است ... - دلگیرم از این روزهای لعنتی ... این روزهایی که توی تقدیر من اضافی ان ... این روزهای مزخرف با حوادث احمقانه شون ... کی می خوان برن گم بشن ... درست مثل همون آرزوهای تیپا خوردم می مونن این روزها !!! - یاد آیدی پارسالم افتادم ... مرد تنها !!! - آی روزگار ! راه نرفته بیشمار دارم اما خودت می دونی که با تو یکی خیلی راه اومدم ... یه بار هم تو با من راه بیا ... - مقداری به زانو درآمده ام .. گفتم چند صفحه ای استراحت کنم ... اگر بتوانم چند سطری نفس بکشم ... و حالم که بهتر شد باز می گردم سر وقت نوشتن .. مواظب خودتون و خوبی های خودتون باشید ... [ جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 9:53 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||