|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
یک نفر من را از ارتفاع هزار پایی و شاید هم بیشتر به اینجا پرتاپ کرد و این آغاز فروپاشی بود ! من به بلوغ نخواهم رسید هر قطعه از من جایی جا مانده است شاید کلمات را نمی فهمی وقتی من از فروپاشی می گویم! وقتی از دوست داشتن دروغ های مهربان می گویم و از لبخندی که بر لب هایت عفونت کرده بود ... شقیقه هایم تیر می کشد ! خودم را پشت پنجره اتاق می گذارم و چشمانم را تماشا می کنم چشمانم رودخانه یخ زده ای است که خواب ماهی می بیند من به پایان این شب ایمان ندارم ! من با تاریکی هم آغوش شده ام، من در تاریکی نطفه بسته ام و من تاریکی زاییده ام من ضربان قلب این شبم ! شقیقه هایم تیر می کشد ... تو مرا می فهمی؟ ......................................................................................... درود دوستان
- وقتی به نهایت بودن می رسی ، دیگر بودنت بی معنا می شود ! شاید هم به نهایت ققنوس اما جوانه زدن و زنده شدن در نفسهای آخر به بی نهایت بودنت معنا می دهد ... - گاهی هر چقد هم به حنجره ات فشار بیاری باز هم هیچ هوایی برای نفس کشیدن دلت نمی خواهد در این دنیای مملو از حــــــــوا ... - گاهی هم باید بر روی زندگی بالا بیاوری ... - دیروز بعد از یه مدت طولانی یه پروانه کوچیک آبی رنگ رو دنبال کردم ، فکر کنم آخرین باری که یه پروانه رو دنبال کردم همون دوران کودکی بوده باشه ... - و خوشبختی همان قدمهایی است که بعد از شکستن ، به خاک افتادن و تمام دردهای بی درمان ( البته به گمان ما ) در وجود ما متولد می شود ... مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ... [ چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||