|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
من که از درونِ دیوارهای مشبک ، شب را دیده ام و من که روح را چون بلور بر سنگین ترین سنگ های ستم کوبیده ام من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام و من ، بازآفریننده ی اندوه هرگز ستایشگرِ فروتنِ یک تقدیر نخواهم بود و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد زیرا نه من ماندنی هستم نه تو ، هلیا! آنچه ماندنی ست ورای من و توست ... دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد ، دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه تو نخواهد گذشت ! چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رؤیای عابری را که از آن سوی باغ های نارنج می گذرد ، پاره می کنند ! شب از من خالی ست هلیا ...
درود - این آدمکها هستند که مالک آرزوهایی هستند که دارند و نه هیچ چیز دیگر ... - بگذار انسان ساده ترین دروغ های خوب را باور کند ... - من روزها را همچون سکه های طلا در خواب گم کرده ام ... - این روزها ، صدای وسوسه های چیزهای خوب را با چیزهای بد اشتباه می گیرم ، خیلی زیاد ! این روزها قانون بقای انرژی برام نقض شده چون شور و هیجان من هم رخت بربسته ، این روزها افسار روحم از دستم در رفته ، این روزها عجیب عجولم ، این روزها همه چی را توی خودم می ریزم بعد یه دفعه ، سر یه از همه جا بی خبر خالی می کنم، این روزها دلم تنگ یه من آرام و متین و خود داره ... این روزها کاش نباشن این روزها ... - یادمه قرار بود برم اون بالا ، نزدیکای همون غار خفاش و از اونجا بگم هر چی رو که قرار بود بگم اما دچار شدم ! دچار شدم به نفرین همون پرنده شومی که ته همون غار ، پیوند خورده بود به خفاشهای شبی که می خواستند هر آنچه که نمی خواستم ... و می بینم روزی را که در بلندای همان غار فریاد خواهم زد که تا هستم جهان ارثیه بابامه ... سلاماش و همه عشقاش و همه درداش و تنهاییاش ... وقتی هم نبودم مال شما ... مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ... [ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ] [ 1:44 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||