|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت درود دوستان - زمستان شروع شد ... فصل من ... - گاهی اتفاقات زندگی طمع پیدا می کنند ! آن هم نه شور یا ترش یا شیرین یا تلخ ! طعمی منحصر به همان اتفاق و رویداد ! مثالش طعم یک روز گرم تابستون که منتظر ماشین کنار جاده وایستادی و از سر و روت عرق میریزه و تشنه ای و حواست جمع یا پرت است ! طعم خودش را دارد ، نه ترش و نه شیرین و نه تلخ و نه ... همین ماجرا در زمستان هم باشد باز هم طعم خودش را دارد و خیلی اتفاقات دیگر با طعم مخصوص به خودش ، طعم گم شدن دارم ... - اکثر آدم کوچولو ها بس که توی دنیا ، آدم کوچولو ریخته حتی نمی دونن که چقدر هستند و تعداد واقعیشون چقدره ! عده کمی از اونها به طور اتفاقی بالای سرشان را نگاه می کنند و آدم بزرگ ها رو می بینند ، پس می چسبند به آدم بزرگها ! باهوش ترها حتی مثل نردبان یک آدم بزرگ را می گیرند و میروند بالا ! فکر کنم اشکالی هم نداشته باشه ! پرنده هایی هستند که تمام زندگیشان را بر پشت کرگدن ها می گذرانند ! کسی هم سرزنششان نمیکنه چون آنها واقعا بزرگ نیستند و البته این رو خودشون هم می دانند ! اما بین پرنده کوچولو ها و آدم کوچولو ها فرق زیادی هست ! آدم کوچولوها ، مطمئن نیستم بدانند که بالا رفتن فقط مختصات ارتفاعشان را تغییر می دهد نه حتی قدشان را ، چه برسد به اینکه واقعا بزرگ شوند ! همیشه در توهمات عجیبی غوطه ورند ، فکر می کنند وقتی دیگر آدم بزرگی توی دنیا نباشه آنوقت آنها همگی بزرگ به حساب می آیند !! امان از دنیای این آدم کوچولو ها ... - دیشب که خواستم برم پیاده روی ، آسمون بد جوری سیاه و ابری شده بود و پشت سر هم رعد و برق میزد ، گفتم بی خیالش و یه چتر برداشتم و زدم بیرون ، نیم ساعت بعد انگار کشتی نوح بودم توی طوفان ! هیچی دیگه ، خیس خیس شدم اما در عوضش ، خاطره یه شب زیبای بارونی دیگه برام رقم خورد و برام ثبت شد ... - همسایمون همین الان ، توی همین شب سرد زمستونی ، پر کشید سوی آسمون ... - آنجا که یک با خویش نیست ، یک مست آنجا بیش نیست آنجا طریق و کیش نیست ، مستان سلامت می کنند ... مواظب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ... [ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ] [ 21:45 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||