به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است ...
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین
درختان ، اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است ...


درود دوستان

- زمستان شروع شد ... فصل من ...

- گاهی اتفاقات زندگی طمع پیدا می کنند ! آن هم نه شور یا ترش یا شیرین یا تلخ ! طعمی منحصر به همان اتفاق و رویداد ! مثالش طعم یک روز گرم تابستون که منتظر ماشین کنار جاده وایستادی و از سر و روت عرق میریزه و تشنه ای و حواست جمع یا پرت است ! طعم خودش را دارد ، نه ترش و نه شیرین و نه تلخ و نه ... همین ماجرا در زمستان هم باشد باز هم طعم خودش را دارد و خیلی اتفاقات دیگر با طعم مخصوص به خودش ، طعم گم شدن دارم ...

- اکثر آدم کوچولو ها بس که توی دنیا ، آدم کوچولو ریخته حتی نمی دونن که چقدر هستند و تعداد واقعیشون چقدره ! عده کمی از اونها به طور اتفاقی بالای سرشان را نگاه می کنند و آدم بزرگ ها رو می بینند ، پس می چسبند به آدم بزرگها ! باهوش ترها حتی مثل نردبان یک آدم بزرگ را می گیرند و میروند بالا !  فکر کنم اشکالی هم نداشته باشه ! پرنده هایی هستند که تمام زندگیشان را بر پشت کرگدن ها می گذرانند ! کسی هم سرزنششان نمیکنه چون آنها واقعا بزرگ نیستند  و البته این رو خودشون هم  می دانند ! اما بین پرنده کوچولو ها و آدم کوچولو ها فرق زیادی هست ! آدم کوچولوها ، مطمئن نیستم بدانند که بالا رفتن فقط مختصات ارتفاعشان را تغییر می دهد نه حتی قدشان را ، چه برسد به اینکه واقعا بزرگ شوند ! همیشه در توهمات عجیبی غوطه ورند ، فکر می کنند وقتی دیگر آدم بزرگی توی دنیا نباشه آنوقت آنها همگی بزرگ به حساب می آیند !! امان از دنیای این آدم کوچولو ها ...

- دیشب که خواستم برم پیاده روی ، آسمون بد جوری سیاه و ابری شده بود و پشت سر هم رعد و برق میزد ، گفتم بی خیالش و یه چتر برداشتم و زدم بیرون ، نیم ساعت بعد انگار کشتی نوح بودم توی طوفان ! هیچی دیگه ، خیس خیس شدم اما در عوضش ، خاطره یه شب زیبای بارونی دیگه برام رقم خورد و برام ثبت شد ...

- همسایمون همین الان ، توی همین شب سرد زمستونی ، پر کشید سوی آسمون ...

- آنجا که یک با خویش نیست ، یک مست آنجا بیش نیست

آنجا طریق و کیش نیست ، مستان سلامت می کنند ...

مواظب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...

[ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ] [ 21:45 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب