|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم ... من به آغاز زمین نزدیکم نبض گل ها را می گیرم آشنا هستم با سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت روح من در جهت تازه اشیا جاری است روح من کم سال است روح من گاهی از شوق سرفه اش میگرد روح من بیکار است قطره های باران را ، درز آجرها را ، می شمارد روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه ، حقیقت دارد بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم ... پرده را برداريم بگذاريم كه احساس هوايي بخورد بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند بگذاريم غريزه پي بازي برود كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند ، چيز بنويسد ، به خيابان برود ! بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم ... - سهــــــراب - درود دوستان - اگر با تمام وجود بخوای که روز شود ... روز می شود حتماً ... - اومدیم یه چند ماه لذت ببریم از هوای بهاری اما مگه کشورهای همسایه و صد البته برادر میذارن ! بازم گرد و غبار اونم توی چله زمستون !! خفگی در وسط هوا ... - من فکر می کنم کسی که داره راه غلطی رو میره بیشتر شانس داره که به راه درست برگرده تا اونی که راه درست رو غلط میره ! بین دو تا راه تفاوت اساسی هست و اصلاً هر دو موضوع یکی نیستن ... - بازم فکر می کنم که آدم باید رؤیاهاش رو همیشه زنده نگه داره ، باید اونا رو باور کنه و همیشه به این فکر کنه که همه چیز از آن کسانی است که باور دارند که ممکن است ... به رؤیاهایت فکر کن ... - و بازم فکر می کنم که باید اطرافت رو از آدمهایی پر کنی که به تو و همه رؤیاهای تو باور دارند و از تو حمایت می کنند و همیشه الهام بخش تو هستند ... - و کماکان فکر می کنم که اگر آدم فکر می کنه و باور داره که چیزی داره که اون رو از دیگران متمایز می کنه پس نباید تغییر کنه ! اینکه فکر کنی منحصر به فرد هستی خیلی با ارزشه ، مهم اینه که شجاعت داشته باشی که خودت باشی و نه قالبی که دیگران می خوان ، اگر یکی به آرمانت خندید اصلاً ناراحت نباش چون تو باور داری که با دیگران فرق داری پس تو هم به اونها بخند البته نه از سر تمسخر ! از باب اینکه همه دیگران مثل همند و تو با اونها فرق داری ! شجاعت زیادی می خواد که به تنهایی بایستی و بگی من فرق دارم اما ارزشش رو داره که خوده خودت باشی ... پس باور فرق داشتنت رو حداقل برای خودت اثبات کن ... - و این بار فکر نمی کنم بلکه مشاهده نمودیم که ملت برای یه کیسه برنج در صف های طولانی حضور بهم رساندند ، چون از گفتن حرفهای اضافه معذورم پس بسنده می کنم به همون سه نقطه ( ... ) - نه دامیست نه زنجیر ، همه بسته چراییم ؟ .... چه بندست ، چه زنجیر ، که برپاست خدایا ؟ مراقب لبخند های قشنگتون باشید ... [ چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ ] [ 1:31 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||