|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
بیزارم از تمام ضرابخانه هایی که نمی فهمند چشم تو ، غنی شده ی خورشید است و آسمانی که ، قطع نامه هایش را از زبان تو صادر می کند ! عینک نژاد پرستانه ات را بردار دلم برای چشم های سیاه پوستت تنگ است وقتی که آفریقا هم ، شاخ در می آورد از دیدنت و زمینش ، خشکش میزند از قدم های تو آنقدر که رگش را ، میزند و موسی خیال می کند نیل ، به خاطر خدا اعتصاب کرده ! تمام سکوهای نفتی روی هم اندازه ی دندان های تو ، از گاز بهره نبرده اند باید تمام قاصدک ها را به یک اندازه ببوسی ... شاید شاخ آفریقا از گرسنگی بیرون بیاید و بادبان ها به یک ارتفاع ، از مو های تو سهم ببرند زورم به موهایت که نرسید ، جوانمردی کن و روسریت را بلند کن می خواهم بختیاری شوم ، برنو را زمین بگذارم و هر تابستان به آنسوی گلبوته های روسریت کوچ کنم ، که دلم خنک شود ... باور کن من هنوز حرف دارم ! اما جغرافیایم به پایان رسیده این همه سفر ، سوغات میخواهد چشم های من که از ، آب گذشته است این گریه هم برای تو وقتی نگفته ، می دانی باران همیشه از نیم رخ ِ تو به نصف النهار های من ، فرود آمد و تنها من فهمیدم خدا همان پیر مرد مستی است که تو را بهانه میکند تا دنیا را بُطر بُطر ، باران میهمان کند ... .................................................................................................. درود - یک وقتهایی ، محرم ترین آدم های دنیا هم برای شنیدن حس و حالت نامحرم اند ، لعنت به این وقتها ... - تو رؤیاهام دوس داشتم که زمستان سرد باشد ، آدم تا مغز استخوانش یخ بزند ، برود خودش را بیاندازد توی حوض یخ زده و وانمود کند بی هوا افتاده ، بعد قندیل ببندد ، یک قالب بزگ یخ بشود ! از آب بزند بیرون ، بعد دستهایش یخی بشود ،پاهایش یخی بشود ، کبد و کلیه اش همه یخی بشوند ! قلبش... قلبش یخ بزند! نگاهش یخی بشود ! لبهایش همانجا کبود و یخ زده شود ! بعد اگر یخ و سرما خیلی مرد باشد باید بتواند پا را فراتر بگذارد ! برای مثال بتواند انواع حواس را هم به یخاند ! انواع ادراک را هم ، همه ی ذهن را هم ! اما این فقط یه رؤیا بود اما الان همه خودشان را به ندیدن ، نشنیدن و نفهمیدن میزنند انگار نه انگار ! همه یخ زده اند و انگار نه انگار ! همه بلدند چطوری با دست و پای یخ زده راه بروند ، توی خیابان همه یخ زده اند ، زمان یخ زده است ، گلو یخ زده است ! یک چیز گرم میریزد روی گونه و آن هم یخ میزند ! سردرد توی سرت یخ زده است ! مغزت یخ زده و صدای به هم خوردن قندیلهایش توی گوشت یخ میزند ! تو یخ زده ای ... من یخ زده ام ... - برای رسیدن ، خستگی رو باید خسته کرد ... - کاش میشد خودتو ببری داخل یه خیابون شلوغ از آدمک و خودتو گم کنی ! دلم یه دل سیر گم شدن می خواد ! لعنت به این خیابونای آسفالت که ردی برای گم شدن به آدم نشون نمیدن ! این روزا هیچ کس بودن هم سخت شده ... - دیشب خواب دیدم که زنده شده بودم ، آدم شده بودم ، زندگی می کردم ، مثل همه عاشق شدم ، ازدواج کردم و بعدش از دست زن و بچه هام دق کردم و مردم ! خواب بود دیگه ، شایدم از دست خودم دق کرده بودم و مردم ! میگن توی خواب ببینی که مُردی تعبیرش خوبه ، یعنی زنده میشی ، آدم میشی ، زندگی میکنی ، عاشق میشی و TO BE CONTINUE - یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ..... آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ... [ چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 21:30 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||