این صدای بیرحم که تو را میرانَدَت از من
من نیستم !!
منِ من ٬ جایی
پشت همین دیوارها
منٍ من ٬ جایی
همین نزدیکیها
چشم دوخته به تو قایمکی !
منٍ من ٬ دارد
بیصدا می گرید ...
...............................................................................................
درود دوستان
- در ابتدا یاد آوری می کنم : اینکه آدما کارای وحشتناک انجام میدن همیشه به این معنی نیست که آدمای وحشتناکی ان !
- باید سعی کنیم یاد بگیریم که مسئولیت کارهامون رو برعهده بگیریم چه خوب و چه بد ! نمونش خودم که خیلی باید سعی کنم ...
- اگر به دنیای اطرافمون و آدمکهای اطرافمون دقت کنیم می بینیم که خیلی ها در حال قدم برداشتن به صورت حقیقی و واقعی هستن و خیلی های دیگه هم در حال دنبال کردن ردپای دیگران هستن ، بازم سعی کنیم قدم زدن رو خودمون یاد بگیریم نه دنباله رو دیگران باشیم ...
- و باز هم مجبورم تکرار کنم که باور های ماست که باید رنگ حقیقت بگیره ٬ نه اینکه واقعیت ها رو باور نکنیم و اونا رو مجبور کنیم به رنگ باور های مورد دلخواه ما در بیان و بعد اسمشو بذاریم حقیقت! چون خیلی زود رنگ میبازن و واقعیت خودشون رو نشون میدن و ما می مانیم و یک حقیقتی که اصلاً دلمون نمی خواد باورش کنیم ...
- توی این روزای بهاری ، دید زدن طبیعت سبز و زیبا به آدمک انرژی چند برابر میده ! اینکه می بینم گلدونای شمعدونیم بهم لبخند میزنن روحم تازه میشه ، دلم برای گلای پارسالی تنگ شده که یهو با هم دسته جمعی عطای زندگی رو به لقایش بخشیدن ! می خوام بازم جاشون رو سبز کنم ...
- احساس می کنم کمبود کلمه دارم و اصلاً نمی تونم کلمات رو کنار هم بزارم که بشن یه جمله برای نوشتن ! بازم باید سعی کنم تمام کلمات زیبا ، خاطرات زیبا و آدمکهای زیبا سیرت رو توی draft ذهنم نگهداری کنم برای وقتایی که بلد نیستم بنویسم ...
- اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم ... اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید...