به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید
هزار بار هم که رفراندوم برگزار کنند

من به "دیکتاتوری" رأی خواهم داد !

و به شهردار خواهم سپرد

تا برای خیابان "انقلاب"

نامی دیگر برگزیند

و "آزادی" را

سرتاسر مسدود کند !

 آری بانو

هزار بار هم که رفراندوم برگزار کنند

من به "دیکتاتوری تو بر سرزمین قلبم"

رأی خواهم داد ...


درود دوستان

- آدم ها قصه خودشان را دارند ... جمله سنگینیه ، شاید در حدود چند تنی وزن داشته باشه ...

- انتظار برخورد منصفانه از دنيا ، تنها به اين دليل كه آدم خوبی هستی ، مثل اينه كه از يه گاو خشمگين انتظار داشته باشی كه بهت حمله نكنه ، چون تو يه گياه خواری !

- تو این روزا که همه به نوعی بی اعصابن و همه دیوونه ان و همه خل شدن و نمی دونی که چرا هر وقت میری بیرون همه یه جوری سرشون تو لاک خودشونه و هیشکی یه خنده بلند نمی کنه که تو یهو متوجه بشی که چرا این یارو اینجوری می خنده و تو هم خندت بگیره از خنده هاش و شایدم وقتی بیرونی یهو میبینی یه ماشین بنده خدایی ناخوداگاه بزنه به سپر عقب ماشین جلویی و بعدشم به جای اینکه منتظر مردان قانون باشن سریع از شون و کول هم میرن بالا و از خجالت هم درمیان ... تو این روزا که همه یه جوری ان ، بازم هستن آدمایی که یادت میارن نسل در حال خطر انقراض آدمای خوب رو ! چقد خوبه که بعضی ها هستن که یادت نره به قول چینی ها : « به خاطر آدمای خوب است که آفتاب طلوع می کند »... قطعاً تا روزی که آفتاب طلوع می کنه آدم خوب هم پیدا میشه هر چند به ندرت اما وجود دارن آدمای خوب ...

- يكی از شيطونيام تو بچگی اين بود كه جلو راه يه مورچه رو ميگرفتم ، هی مورچه ميخواست از يه طرف ديگه بره كه به در بسته ميخورد و يه راه ديگه رو انتخاب مي كرد و بازم سد معبر میشد ! اين كار اونقدر ادامه داشت تا من خسته ميشدم و بیخیال این بازی میشدم ! الان که بهش فکر میکنم واقعاً قصد آزار اون بنده خدا رو نداشتم دیگه دوران ما این از بهترین بازیهای مرسوم بود ! مثلاً اگه یه مورچه بال قرمز بزرگ میدیم میشد ورژن جدید بازی سد معبر مورچه ! خداییش با اون سطح امکانات چه توقعی میره که مثلاً چرا ما شاخ فیل نشکوندیم تا الان ؟؟

- من باب توضیح : تمام مطالبی که اینجا نوشته میشن اصلاً ربطی به روحیه من ندارن ، اینکه مطلب غمگین باشه پس من غمگینم یا شاد باشه پس من شادم اصلاً ! در این لحظه ای که دارم می نویسم هر چه به ذهنم بیاد جاری میشه ! حداقل در مورد خودم یقین دارم سبک نوشتنم هیچ ربطی به روحیم نداره چون بارها بوده که پس از چن ساعت خندیدن اومدم سراغ نوشتن و بدترین مطالب رو نوشتم که خودم هم از خوندنش حالم بهم خورده از بس مأیوسانه بوده ! ممنون از نقد دوستان عزیزم ... ولی همچنان تابع نوشتن در همان لحظه هستم چه خوب و چه بد !

- یه پاراگراف جدید می خوام باز کنم ! دوس دارم از مطالب دوستان قلم به دست و با ذوق هم در وبلاگم استفاده کنم ، هر کدوم از دوستان که تمایل داشتن در پاراگراف دوستان سهیم باشن یه مطلب در حد یه پاراگراف برام بفرستن که در این ستون به نام خودشون استفاده بشه ، دوستان وبلاگی زیادی هستن که استفاده از مطالبشون برای من جای بسی افتخار است ... منتظر قلم تواناتون هستم ...

- ملامتگوی بی​حاصل ، ترنج از دست نشناسد ..... در آن معرض که چون یوسف ، جمال از پرده بنمایی

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...

[ سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 14:33 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب