|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
"سکوت خواهد کرد" گفتند: فریاد بزن وقتی سکوت می شوی نمی شنوندت ! عجیب بود بهانه ی نفهمیدن هایشان ! یک عمر کلمه بی نهایت اعتراض و هزاران واژه اش را نگفتند ب کجا رسید ؟ و باز سکوتش را ادامه داد گفتند : سکوت بی معناست و جا نمازشان را پهن کرد ! تبسم کرد آدم ها تنها سکوت و تحریم و تبعید را ستایش می کنند ! و این را خدایشان از آغار می دانست ! سکوت کن زمینیان معنای کلماتت را نمی فهمند ... درود دوستان - داشتن یه حالتی شبیه به اینکه یه مدت زیادی توی یه قایق وسط یه اقیانوس بزرگ شناور باشی و بعد از کلی پارو زدنهای بیهوده برای رسیدن به خشکی و بی نتیجه موندن اون و بعد از بیدار شدن از خواب روی قایق بخاطر صدای مرغای دریایی که یعنی داری به ساحل نزدیک میشی و یه کم چشماتو ریز کنی و از دور یه ساحل پیدا باشه خیلی جذاب و هیجان انگیزه ... و تندتر پارو بزنی بخاطر ساحل ... - یه چند باری می خواستم مطلب بنویسم اما تا خواستم بشینم به نوشتن یه موضوع جدید ذهنمو مشغول می کرد و کلاً بی خیال مطلب قبلی میشدم تا رسید به امروز که دیگه تصمیم گرفتم یه کم بنویسم اما ... هیچی یادم نمیاد ... - یه مطلبی بعد عید خواستم بنویسم که کلاً یادم رفت ( پیری و آلزایمر ) ، همیشه بعد تعطیلات عید تا پامون به مدرسه باز میشد میگفتن موضوع انشاء هفته دیگه : تعطیلات عید را چگونه گذراندید ؟ خداییش اعتراف می کنم تمام انشاهای بعد عیدی که تو دوران درس و مشق نوشتم فقط زاییده خیالم بود و یه کلمش واقعیت نداشت ! اصلاً اون چیزایی که می نوشتم روحم ازشون خبر نداشت اما دیگه دستم به قلم می خورد دو صفحه تخیلات پر می کردم که بله من عید اینجا بودم و اونجا ! کاش الان یکی از اون انشاها رو داشتم واسه یادبود اون عیدا و مسافرتهای توی عید دوران بچگیم که دور ایران رو تو 13 روز میزدم تو یه وجب مُخم ... - الانی که دارم می نویسم تنها نیستم ! داره با من پرواز می کنه و همه جا به دنبالم میاد ! جسارت داره و نترسه و مدام هم آغوشم میشه ! فکر کنم یه عشق یه طرفه داره و دچار توهمه که منم عاشقشم اما نیستم ... سهم بعضیا بهار و طبیعت و بارون بهاری و سهم من پشه ای ...! نیشم میزنه گاهی ... - پاراگراف دوستان : ما
از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی
تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای
اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم .
ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای
مهمان است...این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار
است ... - رونوشت ، بدون اصل .... نادر ابراهیمی - « از دوست خوبم امیررضا نویسنده وبلاگ متن هایی برای هیچ » از این پست قرار بود لینک وبلاگ دوستانی که در پست پاراگراف دوستان مشارکت می کنند رو قرار بدم که بنا به درخواست امیررضا لینکشو قرار ندادم ! - راه پنهانی میخانه نداند همه کس .......... جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ... [ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 14:39 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||