به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید
در مقابل شان می نشینی با همان حسی که
ژاندارک در کلیسا نشست
و سکوت می کنی تا هر کس از ظن خود ، قضاوتت کند !
آنچه هستی را نمی فهمند
آنچه هستند را
اما با تمام وجود ، می فهمی ...
سکوت که می کنی
قیافه شان حق به جانب می شود !
سکوت را که می شکنی
دست پیش را می گیرند که ...
گاهی قضاوت شدن
ذات زندگی ات می شود و ارثیه روزهایت !
آتش حرف های شان
از هر فاصله ای که باشد
حکم به سوزاندن تو در میدان اصلی شهر می دهد !
این روزها
در و دیوار هم برایت
ژست کشیش ها را می گیرند !
اما دلت هوای اعتراف دارد ،
در کلیسایی که
کشیشش مدت هاست
ایمان خود را از دست داده است !
این روزهاکه هوای اعتراف داری
تمام حرف ها
در گلویت کش می آیند و اعتراف نمی شوند
دلت کشیشی را می خواهد
که خودش را از تو مؤمن تر نداند
و بفهمد تمام حرف های دلت را
بی آنکه مجازاتت کند !
سکوت کن
بگذار ژاندارک وار تو را به آتش بسپارند
آتش که می داند
سوختن گناه تو نیست ...
........................................................................................................
درود دوستان

- وقتی به این نتیجه رسیدیم که یک مسیر درست هست ، بدون توجه به هیچ مانعی رو به جلو حرکت کنیم ، در جهت بهتر شدن و البته امیدوار به بهتر شدن ...

- من فکر می کنم زندگی اصولاً به این معنی نیست که ما از طوفانها جون سالم به در ببریم ، اصلاً ! زندگی واقعی اینه که ما این قدرت رو داشته باشیم که با نوای طوفانها و زیر بارش بارانهای طوفانی ، برقصیم ...

- هر کاری میکنم یکی از هزاران خصلتهای بدم رو کنار بذارم نمیشه ! اینکه وقتی یکی داره با هیجان تمام ، یه موضوعی رو برام تعریف میکنه که قبلاً شنیدمش ، بدون توجه به ذوق راوی ، سریع میپرم وسط حرفش و راحت میگم تکراریه بقیش رو نگو ! یعنی آخر ضد حالی به این میگن !

- بیشتر آدما موقع عصبانیت ، کمترین سانسور گفتاری رو دارن ! هر کسی رو که براتون بُت هست تو رفتار و گفتار ، خدا شانس بده و موقعی که عصبانی میشه ببینید ! باور نمیکنین این همون شخص مقدس باشه ! منظور کلی اینه که همه ما آدمیم و هیچ کس خارج از محدوده آدمیت نیست ، یکی بیشتر و یکی کمتر ...
- وقتی شب آرزوها احساس می کنی برای آرزو کردن پیر شدی ...

- آنجا ببر مرا که شراب هم نبرده است ...

- همه آدمها پشتوانه می خوان ! که دلشون به یک چیزی گرم باشد ! که فارغ از ارزشش ، باید همیشه باشد ، همیشه... من همیشه از اینکه روزی پشت احساسم خالی بشه ، ترسیدم و پشتم به اونهایی که بی توجه به احساسم همیشه اون دورترها ایستاده اند گرم است... اونهایی که همین آن دورتر بودنشان هم دلم رو امیدوار میکنه و گاهی نزدیک اومدنشان حتی دلم رو قرص میکند... کاش همیشه دلمان قرص و پشتمان گرم بماند ...

پاراگراف دوستان :

- همدیگر را دور میزنیم تا زودتر به مقصد برسیم
غافل از اینکه زمین گرد است و باز به هم خواهیم رسید !
من تمام هویت خود را
از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی
از یاد برده ام !
من هنوز در انتظار این هستم
که تو از “هرگز” خود بازگردی !
قلبم آسمون میشه به شوق خوابیدن ستاره ی وجودت !
کاش از میون همه ی ستاره ها سهیل نشی ...

« از دوست خوبمان پریسا نویسنده وبلاگ زیبای " حرفهای دختری از دیار مرز " که در دنیای مجازی دیگر فرصت ماندن نداشت ... »

- نیست در شهـــــــــــر نگاری که دل ما ببـرد ..... بختــــــــم ار یار شود رختـــــــم از اینجا ببرد

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...
[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 15:22 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب