|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
زيباترين حرفات را بگو شکنجهیِ پنهانِ سکوتات را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگويند ترانهيی بيهوده میخوانيد ... چرا که ترانهیِ ما ترانهیِ بيهودهگی نيست چرا که عشق حرفی بيهوده نيست حتی بگذار آفتاب نيز برنيايد به خاطرِ فردایِ ما اگر بر ماش منّتیست ! چرا که عشق خود فردا ست خود هميشه است ... « احمد شــــاملو » درود دوستان - همیشه مجبوری اونقد بایستی و مقاومت کنی تا به خواستت برسی یا صورت مسئله رو حذف کنی ! اگر خواستی صورت مسئله رو حذف کنی یاد دوران درس و مشقت بیفت که همیشه موقع امتحان وقتی جواب سؤالی رو نمیدونستی آرزو میکردی کاش این الان حذف شده بود ! یاد یه دیالوگ از یه سریال افتادم که شخصیت منفی داستان به یه بچه میگفت اون سگ سیاهه بچه ترسو میخوره ! - من فکر میکنم زندگی برای هر کسی زبان خودش رو داره و هر کسی باید زبان زندگی خودش رو یاد بگیره ! هر کی زبان زندگیش رو یاد نگیره مثل این می مونه که داره یه فیلم زیر نویس رو نگاه میکنه تا بیاد زیر نویس رو بخونه اصل فیلم یا جاهای حساس اون رو از دست داده و رفته تمام ! فیلم زندگی تکرار ندارد ... - واقعیت اینه که باید قبول کنیم که شناخت آدمها کار آسونی نیست و تقریباً غیر ممکن هست ! شاید یکی پیدا بشه که بگه من مهارت دارم در شناخت آدما اما اگر خوب دقت کنیم همیشه یه بخش هایی از آدمها در سایه هستن که دیده نمیشن و قابل شناختن نیستن ، آدما یه ویژگیها و تفاوتهایی دارند که با بررسیهای ریاضی وار نمیشه به فرمولی براشون رسید ، باید قبول کنیم آدمها در هیچ باید و نبایدی جای نمیگیرند ! قبول این واقعیت باعث میشه که راحت تر رفتار کنیم و به این واقعیت برسیم که ما آدم هستیم ، اینکه فلانی چرا این کار رو انجام داد و یا چرا این حرف رو زد یا اصلاً چرا هیچ حرفی نزد دوای هیچ کدام از دردهای ما نیست ! اینجا زمین است و ما هم آدم هاش ! - حرفهای درگوشی زیادی دارم برای گفتن ... هیچ وقت از گفتن ها نترسیدم ، نگفتن ها ترس دارند ... - برگشت به پاراگراف سوم : شاید خیلی ها فکر کنند که اون متن رو از اون جهت نوشتم که رفتار آدمها اصلاً مهم نیست و باید بی خیال رفتار همه آدمها شد و هیچ اهمیتی برای هیچ رفتاری قائل نشد ! نه این منظور من نبود ، این متن برای شخص خودم بود به نام آدم ! قرار نیست همیشه آدم خوب باشد ، همیشه لبخند داشته باشد ، همیشه مرتب باشد ، همیشه مراقب باشد ، همیشه با احساس باشد ، همیشه حوصله داشته باشد ، همیشه ... گاهی پیش میاد آدم نباشد ... صمیمانه میگم : توقع از آدم روزتون رو خراب میکنه پس همیشه به اندازه توان آدمها ازشون انتظار داشته باشید ... آدم وظیفه داره که خوب باشه اما گاهی نیست ... - داشتم کتاب « جادوگر شهر اُز » رو میخوندم برای چندمین بار ، قبلاً که بچه بودم خونده بودمش بماند کارتونش رو هم نشون میداد گاهی ، داشتم به این مترسک فکر میکردم که با دوروتی همراه شده بود که بره سمت جادوگر شهر اُز از جهت گرفتن عقل برای مترسک ! نهایتش هم این شد که مترسک فهمید از اول هم عقل داشته و بی خود این همه راه رو رفته دنبال چیزی که از اول درون خودش بود و اینو نمی دونست ! این قصه خیلی از ما هاست که خیلی چیزا داریم درون خودمون اما بی توجه هستیم بهشون و شاید یه مسیری رو اندازه شهر اُز باید طی کنیم و بعد از کلی ماجراها تازه بفهمیم که ای بابا اینو که من خودم هم داشتم ! میشه یه کم بهتر و دقیق تر به خودمون نگاه کنیم شاید یه چیزایی توی سایه داشته باشیم که ارزشمند باشند و تا الان بدون استفاده ... یادمون باشه که فریاد زیر آب فقط به حباب تبدیل میشه ... - و تصدیق می کنم که : در عبور از روزای سخت ، این آدمای سخت هستن که می مانند و نه روزهای سخت ... - و باز هم بوی ماه مهر ... هر چند من به پاییز آلرژی دارم اما بازم چیزی از ارزشهای ماه مهربونی کم نمیکنه ، مهرتون پایدار ... - چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند ......... خواب هایی شکرین بهر تو دیدست بهار مراقب خودتون و مهربونی های قشنگتون باشید ....
[ جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:45 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||