به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید
مثل خاطرات بدکردار ... تو سرم مثل بوق ممتد شو
با خودت جور تازه ای تا کن ... با بدی جور تازه ای بد شو
مثل حرفهای بی مخاطب باش
تو سرم مثل پنکه می چرخی ... دم بکش رو اجاق چشم من
آب خوش تو گلوی من جا خورد ... وقتی چشمهای من تو رو دیدن
مثل فیلم های بی سرانجامی
طی کنم بی خیالیه چی رو ... توی این شبای بیخوابی
بعد از این زپام های دروغ ... قرصهای تشدید بی تابی
واسه من مثل آب رو آتیش ... مثل تب کردن گل یخ باش
جستجو کن اتفاق منو ... توی این جهان بی کنکاش
مثل سایه با منی همه جا
چی می دونی از گذشته ی من ... توی دنیا له و لورده شدم
اگه ارباب هایی هم بودن .... من برای خودم یه برده شدم
لای تقویم حسمو وا کن
مثل اعتراض نطفه ببند ... روی نت های کوک بی اعصاب
دنیا رو آب می بره امروز ... پاشو ، پاشو ، پاشو از خواب
مثل حرفهای بی مخاطب باش ...

درود دوستان

- یه مدت نبودم یه کم مشغله داشتم ، در ابتدا از همه دوستانی که که به اینجا سر زدند و لطف داشتن تشکر و پوزش می خواهم

- و باور دارم که خیانت ، از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است ...

- شاید یکی پیدا بشه که از کجا معلوم اون صفی که ما توش قرار داریم هم خیانت به از صف خارج شدگان نیست ! راحت تر بگم : از کجا معلوم اونایی که از صف خارج شدن و به نامعلوم پیوستن زودتر از ما نفهمیدن که این صف به ناکجا آباد میره ؟ نمی دونم ...

- اینکه میگم نمیدونم فقط یه کلمه بود برای انتهای جمله قبلی چون من میدونم چی میخوام بگم ، یه وقت هایی هست که اسمش رو همه میدونیم بهش میگن همیشه ، یه فکرایی میاد تمام حجم سرت رو اشغال میکنه و جایی برای اون یه مشت مُخ که البته اگر داشته باشیم نمیذاره و اونقد جولان میده که هی فلانی نظرت راجع به اینایی که یهو میزنن به جاده خاکی چیه ؟

- اونایی که یهو میزنن به جاده خاکی شاید توی ذهن و فکرشون آرزو میکنن کاش الان سر و کله ی آقای کاراگاه پوآرو پیدا میشد و می گفت : دنبال خودتون میگردین مسیو ؟

- یه کم فکر کنی و بعد در جواب آقای پوآرو بگی ببین کاراگاه جان ، قربون اون سبیلای قشنگت ، هر کدوم از ما یه شخصیتی داریم که با اون میشناسن ٬ میگن فلانی آدم تند و خشنیه ٬ فلانی آدم متینیه ٬ این آقا خیلی بد ذاته ٬ اون آقا خیلی گوشتش تلخه به دل نمیشینه واما این شخصیت واقعی ما نیست ٬ این مجموعه رفتاریه که طی سالها ما به اون عادت کردیم ٬ شخصیت اصلی خودمون رو تنها گذاشتیم و این شکل مجازی رو باور کردیم و همه جا اونو با خودمون می بریم و به همه نشونش میدیم ٬ شکل اصلیمون تنها و مهجور یه گوشه مونده و آرزو میکنه یه بار هم اونو با خودمون جایی ببریم ٬ خسته شده از این تنهایی ٬ دلتنگ شده از این همه بی محبتی ٬ یه جورایی عقده ای شده ٬ حساب کن بچه خودتو به کسی نشون ندی ! بذاریش داخل یه اتاق در بسته ٬ نه باهاش بازی کنی ٬ نه حرف بزنی ٬ نه نازش کنی ٬ نه پارک ببریش ٬ هیچ دوستی هم نداشته باشه ... اونوقت یه بچه نا مشروع رو با افتخار نشون همه بدی ...

- دنیا پر شده از این بچه های نا مشروع که معلوم نیست بابا مامانشون کیه و فقط با ناپدری و نا مادریشون این ور و اون ور میرن ...

- یه مدت نبودیم وقتی برگشتیم دیدیم که فضای دنیای مجازی رو هم رخوت پاییز گرفته ! بازم مجبورم تکرار کنم حذف وبلاگ قتل عمد محسوب می شود !

- ملامت گوی عاشق را چه گوید مردم دانا ..... که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...

[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ ] [ 15:4 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب