|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
برگیر ، فانوس بی رمق را از دستم و کفش های کهنه را از پاهایم و نگاه های بی فروغ را از چشمانم و کوله بار رنجور را از شانه هایم و دردهای یاغی را از سینه ام و بغض های عاصی را از گلویم چه بگویم که وقت رفتن است و هنگامه ی ماندگاری ... بال هایم را به من بپوشان خوبِ من از سنگ سیاه تا ابرهای سپید که فاصله ای نیست گفته بودم که زبان ابرها را بیشتر می فهمم ... - شیرین فروغان - درود دوستان - اینجا ، دیوار حاشا ، از همه دیوار ها ، کوتاه تر است ... - اینجا ، مملو است از ، قاچاق چی های هوای آزاد ... - اینجا ، تکیه بر مرز جنون ... - اینجا ، کسی که گنده تر از دهان روزگار بود ... - اینجا ، میان آدم برفی های آب شده ... - اینجا ، به هر کی گفتیم : مخلصیم و چاکریم و نوکرتیم و غلامتیم ! از نسل آدمکان ساده تاریخ از آب دراومد و روز بعدش تو بازار برده فروشا چوب حراج بهمون زد ... - اینجا ، همه چیز جدی است ! هم برنده و هم بازنده ... - اینجا ، بادها بی جهت نمی وزند ، گاهی هم جهت بر باد دادن دودمانت هستند ... - اینجا ، جرم بزرگی است تجاوز به قلعه حقایق ... - اینجا ، برداشت برای عموم آزاد است ... - خون جگرم خوردی وز خویش نترسیدی ...... آخر چه کنی جانا ، گر بر جگرت افتد مراقب خودتون و خوبی هاتون باشید ...
[ چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:46 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||