|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
آه هلیا ! چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست! ذلت، رایگان ترین هدیه ی هر پناهی ست که می توان جست، هلیا، اگر دیوار نباشد پیچک به کجا خواهد پیچید؟ اسکناس های کهنه را نوارهای چسب حمایت می کنند سربازان را سنگرها ! هلیای من! ما را هیچکس نخواهد پائید و هیچکس مدد نخواهد کرد! هلیا، من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم ... هلیا! گریز، اصل زندگی است! گریز از هرآنچه که اجبار توجیه می کند بیا بگذریم... هليا! خشمِ زمانِ من بر من مرا منهدم نمي کند، من روح جاري اين خاکم! من روانِ دائمِ يک دوست داشتن هستم... ما در روزگاري هستيم هليا، که بسياري چيز ها را مي توان ديد و باور نکرد و بسياري چيزها را نديده باور کرد. افسوس هلیا که نمی دانستی امکان بر همه چیز دست می یابد! امکان فرمانروای نیرومندترین سپاهیانی ست که پیروزی را بالای کلاه خودهای خود چون آسمان احساس می کرده اند، هر مغلوبی تنها به امکان می اندیشد و آن را نفرین می کند، هر فاتحی در درون خویش ستایشگر بی ریای امکان است! امکان می آفریند و خراب می کند. دروازه های هر امکان، انتخاب را محدود کرده است،بسا که "خواستن" از تمام امکانات گدایی کند؛ اما من آن را دوست دارم که به التماس نیالوده باشد... تنها خواب هلیا ! بخواب هلیا، دیر است، دود دیدگانت را آزار می دهد، دیگر نگاه هیچکس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد! چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ شب از من خالی ست هلیا... « بار دیگر شهری که دوست می داشتم/ نادر ابراهیمی » درود دوستان - دردهای مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شوند ... - برای روزی که دلت سخت هوای میوه ممنوعه را دارد ... - یه کم سخته بخوای فکرهای پرنده رو یه جا دسته بندی کنی و یه کلماتی به نام افعال ربطی نقش یه نخ رو برای اتصال این افکار سمج بازی کنه که نکنه یهو از جا بپرند که بازم این نخ بتونه بهشون منطق بده که این بی منطق های کوچیک معنی دار بشن و بتونن برسونن اون منظوری رو که بخاطرش یه جا جمعشون کردی ! من یه سوزن میخوام برای وصله کردن این افکار بی قاعده ... - یه بارم که بخوای با افکارت بازی کنی و براشون تاس بندازی فوری سیاه ترینشون 6 میاره! اصلاً تعجب نمی کنم چون اغلب بدترین ها بازی رو می برند به هر نحوی که شده ! نه نخ و نه سوزن ، نه تاس و نه باخت ، آرام و بی فکر بودن ! - بازم یه سرماخوردگی تاریخ گذشته از انسانهای نئاندرتال(1) در سرم جا کرده! - همین الان ابرای سیاه دارن جلوی ماه رو میگیرن ، انگار هوا میخواد آرام آرام آرام ناآرام بشه ... خدا کنه همه جا پر بشه از اتفاق های خوب و بارانهای مدام ... - اولین مسیج یلدایی هم رسید دستمون : فرا رسیدن دی ماه،فصل امتحانات را تبریک می گوییم... ستاد کوفت سازی شب یلدا :) اینم تقدیم به همه دوستان خوب و عزیزم : یلداتون مبارک - همه شب های غم آبستن روز طرب است .......... یوسف روز ز چاه شب یلدا آید مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ... .................................................................................... پاورقی(1): انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis)گونهای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمتهایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند. اولین نشانهها از نئاندرتالهای اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمیگردد. ۱۳۰ هزار سال پیش، مشخصههای کامل نئاندرتالها ظاهر شدند و در ۵۰ هزار سال قبل نئاندرتالها دیگر در آسیا دیده نشدند، با این وجود نسل آنها در اروپا تا ۳۳ تا ۲۴ هزار سال پیش منقرض نشده بود و شاید ۱۵ هزار سال پیش یعنی بعد از مهاجرت انسان امروزی به اروپا نسل این انسانهای اولیه منقرض شده باشد. [ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 1:5 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||