به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید

بی هوا داریم تا بی هوا
بی هوا که میروی
هوایی که ماهیِ هنوز از عید مانده بر میز، نفس میکشد
از هوایِ جهان من امن تر است!
باید ماسک اکسیژن از سقف پایین بیافتد
که نمی افتد
که نمی افتی از سرم
که بی هوا داریم تا بی هوا
...
بی هوا که ببوسی ام
بی هوا که بگویی: شام کتلت درست می کنی برایم؟
بی هوا که صدایم کنی
که برگردم
که نمی کنی
این بی هوا ها را چه به آن بی هوا ها!؟
ها!؟
...
این بی هوا ماندن
بلاتکلیف و بی چیزی که از سقف پایین بیافتد
با بی هوا که ببوسی ام
که نمی بوسی ام
کجایش یکی ست!؟
...
کلمه کم دارد این زبان
به استاد سخن گلایه کن
بگو کلمه کم دارد این زبان
بگو زنده شود فکری کند
دیوانش را جا گذاشته ام در اتاقت...

                                                    «مهدیه لطیفی»


درود دوستان

- میشه شبیه اون کسی بود که هی میخواد و هی سعی میکنه یکی رو کیمیا کنه اما دستای مِسگرش بین مسیر درد میگیره و نمیتونه و نمیتونه...

- یا میشه شبیه اون کسی باشی که مسیر یک طرفه از خیلی بد به خیلی خوب و بلعکس رو مدام در حرکت هست و انگار هیچ مسیر دیگه ای براش توی این دنیا وجود نداشته باشه و اینقد این مسیر رو بره و بیاد که برف رو موهاش بشینه...

- یا میتونه شبیه اون کسی بود که عین یه سیاه چاله تو کهکشان، همه خوبی ها، بدی ها، درد های و شادی ها رو داخل خودش جمع میکنه و میشه یه قبرستان مملو از چیزای قدیمی... چیزایی که یه زمانی میتونستن نشونه ای از حیات باشن میشن تنها فقط یه خاطره ساده تهی از عشق و آرزو و حتی گرما...

- شبیه همونی که فکر میکنه همه چیز به راحتی تموم میشه، آدم ها، آرزوها و تموم چیزای خوب زندگیت رو از دست میدی و روزها و سالها میگذره و گرد و غبار دوران می پوشونه همه چیز رو اما نه! یه روز متوجه میشی اون چیزی که فکر میکنی از دست رفتن و وجود ندارن در حقیقت در تو جذب شدن و درون تو مردن که اونا هنوزم وجود دارن اما تو نمی بینی و تو نمی فهمی و تو...

- یا خیلی بیشتر شبیه همونی که مدام دور خودش میچرخه و به ریش دنیا میخنده...

- یا شبیه همونی که اینقد انتظار کشید که عمر انتظارش از عمر زندگیش بیشتر شد در انتظار معجزه... شبیه جاودانگی...

- تموم اینا میشه حال و روز یه عکاس که میخواد از همه این شخصیت هاش یه عکس دسته جمعی بگیره و سخت ترین قسمتش همینه... همین که رد آدم های قصه رو در زیر و بالای یک دستگاه بی جان ببینه و بفهمه که عکس ها هم بو دارند، نفس می کشند هنوز، لبخند می زنند هنوز... آدم های عکس ها هنوز لب هایشان پی گفتن حرفی می جنبه، حرفی که نمی شه فهمید، نمی شه به اون دل بست، حرفی اما هست...

- اینکه همه چی آرومه لزوماً به این معنا نیست که من خیلی خوشبختم اما بازم خوبه که همه چی آرومه مثل آرامش بعد از توفان...

- یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان .......... چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

- مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید...

[ سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 10:0 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب