به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید

او از غرق شدن می ترسید!
برای همین، هیچ وقت شنا نمی کرد...
سوار قایق نمی شد
حمام نمی کرد
و به آبگیری پا نمی گذاشت!
شب و روز در خانه می نشست،
در را به روی خود قفل می کرد،
به پنجره ها میخ می کوبید،
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید می لرزید و اشک می ریخت!
عاقبت آن قدر گریه کرد،
که اتاق پر شد از اشک!
و اورا در خود غرق کرد...
                                                  « شل سیلور استاین»


درود دوستان

- چگونه اید؟

- میگم نوشتن توی یه دفتر از هر جایی بهتره، خیلی خوبه، مثل کبریت بی خطر می مونه، آدم هر چی دلش میخواد میتونه بنویسه هر چی حتی فراتر از خط قرمز، این دفتر زبون بسته هم نه میتونه حذفش کنه، نه میتونه اعتراض کنه، نه میتونه اظهار نظر کنه، نه محکوم کنه و از همه مهمتره هیچ وقت نمیتونه قضاوتت کنه! اینجوری حتماً خوبه اما آدم بعد نوشتن یه روز و دو روز و ده روز و صد روز بعدش همش منتظره که یکی بیاد بگه آخه تو چرا اینا رو نوشتی؟ همش مزخرفه، من قبولش ندارم، مهم نیست نظر من چیه همین که یکی بیاد بگه من قبولش ندارم یعنی این نوشته قابل خوندن و نقد شدن هست و اینه که مثل خوره به جون آدم میزنه و نمیزاره یه خط حتی یه خط بتونی رو یه برگه بنویسی...

- من نمیتونم بنویسم... یه چیزی شبیه نداشتن دل و دماغ انگار که ناقص الخلقه باشی...

- من فکر میکنم این مواقع باید بگیم به یه کمی تسلط بر اوضاع نیازمندیم...

- یه مبحثی تو ریاضی رو یادمه که هیچ وقت خوب متوجهش نمیشدم، یعنی من کلاً ریاضی رو درک نمیکردم و برام تعریف نشده بود این جور مباحث رو بدتر درک نمیکردم و البته الانم، نقطه ی عطف چیست؟در علم ریاضی، نقطه ی عطف اونجایی هست که شیب عوض می شه و شتاب به سرعت برتری داره، یعنی از اونجا به بعد مسیر جور دیگه ای طی می شه، با سرعت دیگری... خودش برای خودش میره و اصلاً کاری به Vصفر یا همون فارسی خودمون «وی صفر» و هرچه تا اینجا بوده، نداره! یعنی یک جاهایی تو زندگی همه ما نقطه های عطفی هست که رَویه ات رو عوض می کنه بدون اینکه در لحظه بفهمی و بدونی نقطه عطفی بوده برات. مسیرت عوض میشه به طرف دیگه ای میری، می دوی، در می روی به همه طرف، به هیچ طرف گاهی بی هدف و در نهایت با هدف شتاب میگیری طوری که شتاب بر سرعتت می چربه! مدتی که بگذرد، لاجرم، به زور دیگران، به یاد خودت، می گویی، باور میکنی که «سفر شاید!» برمی داری چهار گوشه ی سفره زندگیتو جمع می کنی و گره می زنی میندازی رو دوش تا بشه توشه ی راه!
در علم ریاضی خیلی مهم اند این نقطه های عطف...

- گاهی هم مثل الان زور میزنی و چن خط مینویسی اما میشه شبیه غذایی که از همه چیزش خوشت میاد الا از مزش!

- بازم بوی ماه مهر میاد و من فقط از این ماه بوی کتاب درسی های جدیدی که تازه از زیر چاپ دراومدن رو یادمه که همیشه از بو کشیدنشون لذت میبردم به قول برادر حسین پناهی: من میخوام برگردم به کودکی...

- بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته ....... بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه تنبور، نماندست صدایی

- ماه مهرتون مبارک و روزگارتون پر از مهر و مهربانی، مراقب خوبی های قشنگتون باشید...

[ شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 13:59 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب