به رؤیاهایت فکر کن
آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن 
لینک های مفید

پرنده ای که پر می کشد از آشیان
نه آدرسی دارد نه شماره پروازی
نه قرار ملاقاتی،
شاخه هیچ درخت و
نرده هیچ بالکنی را نیز
به نامش ثبت نکرده اند.
بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی
این هوای ملس هم
که از فرط زلالی و صافی
پروانه میانش بُکس و باد می کند ،
خوشبختانه ارث پدری هیچ كسي نیست...
در انتظار چه نشسته ای
زمان علف خرس نیست عزیزم
هر ثانیه حرام شده اش را
باید حساب پس بدهی
حواست نباشد
همین ساعت لکنته دیواری
به نیش عقربه های تیزش
تو را و اشتیاق مرا
به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند
و چشمهایت را می برد
مانند دو تمبر باطل نشده قدیمی
در آلبومی کپک زده می چسباند...
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید
دنیا
تویی و من
و نام ما
مهم نیست در جریده عالم
با حروف درشت چاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت...
«مجموعه کبریت خیس، عباس صفاری»


درود دوستان

- ماه مهر كه ميشه تحرك زياد ميشه آدم حس ميكنه زندگي رفته روي دور تند، آدم وقت نميكنه فكر كنه، وقت نمي كنه بنويسه! يعني كافيه بخواي بهانه جور كني خودكار جور ميشه...

- ميگن هر چاله اي ميتونه باعث ايجاد چاره اي بشه، يه كم عميق تر به چاله هاي اطرافمون دقت كنيم، مثلاً من امروز يه ساعت درگير چاله روي چونم بودم، خب حتماً فردا براش يه چاره اي پيدا ميكنم، كاش يه چالش چاله هم بود به جاي اين چالشهاي بيخود آب يخي...

- يكي مي گفت: آدما مسافرن، بايد از كنارشون عبور كني! آدم ياد گلوبولهاي خون ميوفته كه از سر وظيفه ميان و ميرن! من مخالفم، آدمها مسافر نيستن، آدمها آدمند...

- خب اگر حساب كنيم آدمها همون گلوبولهاي خون هستن كه البته من ميگم گلبول سفيدن، پس بايد زندگي رو هم يه كلاف كروماتين پيچ در پيچ حساب كنيم كه بايد نشست و مرتبش كرد، تك تك توالي هاش رو خوند و فهميد، ژنهاي خلق و خو رو استخراج كرد و راه رو هموار كرد كه آدمها نشن مسافر بيان و برن، كه اينجوري ديگه كسي نميخواد بره چون كلاف پيچ در پيچ مستقيم شده و همه ميدونن هدف كجاست! فقط بايد نشست براي چاله ها چاره پيدا كرد...

- من كم كم كلاس درس اين هفته رو تموم ميكنم اما فكر ميكنم يكي از بزرگترين بحرانهاي اين كلاف پر پيچ و خم ما، فارغ از همه بحرانهاي معروفش از قبيل رشد جمعيت و كمبود غذا و فقر و گروه هاي افراطي و جنگ و... بجران كمبود اتفاقهاي خوب و دو دستي چسبيدن ما به اونهاست! مجري يه اتفاق خوب باشيم...

- در مشق جنون گرچه سرآمد همه ی عمر ....... خطی که توان داد به دستی ننوشتیم

مراقب خودتون و خوبي هاي قشنگتون باشيد...

[ شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 1:44 ] [ احمد درگاهی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ ، بچه 17 ساله من است ...
...............................................

ما را مي‌گردند
مي‌گويند همراه خود چه داريد؟
ما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم
پنهان نمي‌كنيم
چمدان‌هاي ما سنگين است
اما فقط
رؤياهايمان را با خود آورده‌ايم ...
« سيد علي صالحي »
لینک های مفید


امکانات وب