|
به رؤیاهایت فکر کن آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن
| ||
|
حواسِ هیچکس نیست ما فردا میرویم... من، و افکارِ عجیب و خلق تنگی که نهالِ نازکِ آرزوهای مادر را کمر شکن کرده و کلامی عریان و تلخ و آشوب وار که پدر را کشان کشان تا مرزِ ناممکنِ جنون و تحمل میبرد و روحی پینه بسته و جسمی بی جفت و حضوری چنان بی قرار که حتی به سایه ی خودش هم بهتان میزند... یک شبح، تبر وار به جانِ بودنی افتاده که در سکوتِ سهمگینش حتی فرصتی نیست کسی جایِ نبودنش را خالی کند آاه ... حواسِ هیچکس نیست و ما میرویم... «نیکی فیروزکوهی» درود دوستان - این روزها، سری به نیزه بلند است... - انگار ذهنتو گٍل گرفته باشن! هیچی توش نیست، هیچی... - لزوماً نیازی نیست بیولوژی خونده باشی که بفهمی چرا اینجوریه؟یه ته نشینی ذهنی موقت شاید... - فعلاً مشغول این روزای کنسروی هستیم، تا بعد... - به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی ........ هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید...
[ جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 17:3 ] [ احمد درگاهی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||